نوشته‌هایی با برچسب "حسنی و بره"

 شعر حسنی و بره شعر حسنی و بره

شعر حسنی و بره. حسنی ما یه بره داشت. بره شو خیلی دوست می داشت. برهء چاق توپولی، زبر و زرنگ و توقولی. دس کوچولو، پا کوچولو، پشم تنش کرک هلو. خودش سفید سمش سیا، سرو کاکلش رنگ حنا. بچه های اینور ده، اونور ده، پایین ده، بالای ده. همگی باهاش دوست بودن. صبح که میشد از خونه در می اومدن. دورو برش جمع می شدن، پشمهاشو شونه می زدن. به گردنش النگ دولنگ، گل و گیله های رنگارنگ. حسنی ما. سینه ش جلو. سرش بالا، قدم می زد تو کوچه ها، نگاه می کرد به بچه ها. یه روز بهار. باباش اومد تو بیشه زار. داد زد : آهای حسن بیا کجایی بابا؟. بره تو بیار ، خودتم بیا. قیچی تیز.

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه