نگاه حرام به زن چطور می توان نگاه حرام به زن رامشخص و معین نمود و حکم نگاه کردن به زن در تصویرها و فیلمهای مبتذل چیست؟ آیت اللّه فضل اللّه : وقتی نص قرآن کریم را که به مسأله نگاه پرداخته است، مورد مطالعه قرار می دهیم می بینیم اندیشه ای که می توان از این نص قرآنی دریافت این است که خداوند تعالی می خواهد احساسات و عواطف درونی مرد مؤمن نسبت به زن مؤمن و احساسات و عواطف درونی زن با ایمان نسبت به مرد با ایمان چنان پاک باشد که هیچ نیت بدی که به دور از اخلاق است در آن راه نداشته باشد. و اگر این طه ...

نگاه حرام به زن احکام شرعی ولایت بر دختر / احکام بانوان
چطور می توان نگاه حرام به زن رامشخص و معین نمود و حکم نگاه کردن به زن در تصویرها و فیلمهای مبتذل چیست؟
آیت اللّه فضل اللّه : وقتی نص قرآن کریم را که به مسأله نگاه پرداخته است، مورد مطالعه قرار می دهیم می بینیم اندیشه ای که می توان از این نص قرآنی دریافت این است که خداوند تعالی می خواهد احساسات و عواطف درونی مرد مؤمن نسبت به زن مؤمن و احساسات و عواطف درونی زن با ایمان نسبت به مرد با ایمان چنان پاک باشد که هیچ نیت بدی که به دور از اخلاق است در آن راه نداشته باشد. و اگر این طهارت وجود نداشته باشد، زن مؤمن و مرد مؤمن در فضای پریشانی روانی ای به سر خواهند برد که زمینه انحرافات آینده را فراهم خواهد ساخت. خداوند از انسان می خواهد که از جنبه فکری در درون خویشتن خویش مصونیت و عصمت داشته باشد تا این عصمت [درونی و فکری] وسیله ای باشد برای رسیدن به عصمت عملی، زیرا عمل ریشه در اندیشه، فهم و احساس دارد.
 وقتی که ما این آیه کریمه را قرائت می کنیم که: «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم، ذلک ازکی لهم، انّ اللّه خبیر بما یعملون»(2)
به مردان با ایمان بگو: دیده فرو نهند و پاکدامنی ورزند که این برای آنان پاکیزه تر است، زیرا خدا به آنچه می کنند آگاه است.
از تعبیر «ازکی لهم» (پاکیزه تر است برای آنان) می فهمیم که خداوند خواسته است طهارت درونی را زمینه ای برای تحول به طهارت عملی قرار دهد و همچنین است آنجا که در مورد زنان می فرماید: «و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها»(3)
و به زنان با ایمان بگو: دیدگان خود را [از هر نامحرمی] فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که طبعا از آن پیداست با استفاده از این آیه و آیه ای دیگر که مربوط به شیوه سخن گفتن زن با مرد می شود، [یعنی این آیه که:] «فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض»(4) پس به ناز سخن مگویید تا آنکه در دلش بیماری است طمع ورزد؛ درمی یابیم که خداوند اراده فرموده است تا زن به شکلی طبیعی سخن بگوید، و هر گاه با صدایی نازک و با ناز و کرشمه سخن بگوید زمینه سوءاستفاده و انحراف دیگران را فراهم خواهد ساخت.


نگاههای دزدانه
از آنچه گفته آمد، می فهمیم که نگاه مطلوب آن است که طبیعی و دور از شبهه و اشکال باشد و نگاه مرد به زن به صورتی که فضای رغبت به حرام را در او پدید آورد، نگاه "دزدانه"، نامیده می شود. این همان تعبیری است که قرآن کریم کرده است: یعلم خائنة الاعین و ما تخفی الصدور.(5)
[خدا [نگاههای دزدانه و آنچه را که دلها نهان می دارند می داند.
و در دعایی می خوانیم: الّلهم طهّر قلبی من النفاق و عملی من الریاء و لسانی من الکذب و عینی من الخیانة، فانک تعلم خائنة الاعین و ما تخفی الصدور
بار خدایا! دلم را از نفاق و عملم را از ریا و زبانم را از دروغ و چشمم را از خیانت تطهیر فرما که تو چشمهای خیانتکار و آنچه را که دلها نهان می دارند می دانی.
بنابراین نگاه دزدانه، نگاهی است آگاهانه که در ژرفایش خیانت خفته است و خیانت کنایه از رغبت به حرام است و نیز تلاشی که انسان در مسیر کجروی می کند.


نگاه مشکوک و لذت بار، ممنوع
به این ترتیب ملاحظه می کنیم که نگاه مطلوب آن است که از روی لذت جویی نباشد، یعنی چنان نباشد که مرد به زن خیره شود تا از زیبایی اش لذت ببرد. این حالت گاه نتایج منفی ای را ـ هر چند به نسبت 10% ـ در پی دارد. زیرا فرق است بین نگاه لذت بار به زن زیبا و نگاه لذت جویانه از مناظر طبیعی. چرا که نگاه لذت آمیز به زیبایی زن به احساس جنسی ای می انجامد که او را به سوی زن می کشاند. این امر منجر به آثار منفی ای خواهد شد، در حالی که لذت بردن از مناظر طبیعی هیچ نتیجه منفی ای ندارد.
از این رو فقها در مورد آنچه که نگاه، بدان جایز است شرط کرده اند که نگاه باید بدون لذت و غیر مشکوک باشد و چه خوب است که به بیتی از امیرالشعراء، احمد شوقی استشهاد کنیم که می گوید:
نظرة فابتسامة فکلام
فسلام فموعدٌ فلقاء
نگاهی و آن گاه لبخندی و سخنی
پس سلامی و دیگر وعده ای و پس از آن دیداری
مقصود از نگاه همان است که مراحل بعدی را برنامه ریزی می کند. این همان نگاه مشکوک و لذت جویانه است. شاید بتوانیم این مطلب را از این حدیث نیز استفاده کنیم که: «النظرة الاولی لک و الثانیة علیک»
نگاه نخست بر تو رواست و نگاه دوم به زیان تو است.
زیرا عادت چنین است که نگاه نخست طبیعی و اتفاقی است ولی اگر نگاه دوم و سوم را به دنبال داشته باشد، معنی اش این است که چیزی در درونش ایجاد شده که او را با احساسی دیگر وادار به نگاههای پی درپی می کند.
همچنین از آیه ای که در باره شیوه سخن زن با مرد ذکر شد، درمی یابیم که اسلام نمی پسندد که روابط زن با مرد به لحاظ اخلاقی بازتاب منفی داشته باشد. بنابراین همان گونه که زن نباید چنان با مرد سخن بگوید که بیماردلان را به وسوسه اندازد، مرد نیز نباید به گونه ای به زن نگاه کند که در دلش وسوسه افتد. از این مطلب می فهمیم که انسان نباید به دلش، بیماری را راه دهد. و واژه «بیماری» کنایه از نیتهای زشت است. خداوند نمی پسندد که انسان نیت گناه به دلش راه دهد و نیز نمی پسندد که فضا برای عملی شدن نیتهای زشت فراهم شود. در نتیجه باید گفت که نگاهی که به اقتضای طبیعتش راه خیانت را می گشاید از دید اسلام، حرام است.
چشم پوشی، حالتی بازدارنده است
گاهی نگاه مشکوک کاری ناخودآگاهانهاست، زیرا گاهی مرد در موقعیتهایی قرار می گیرد که بر او الزام می کند تا به زن همکار یا همدرس خود بنگرد و با تداوم برخورنها و دیدارهای پی درپی چنین احساسی پدید می آید.
آیت اللّه فضل اللّه : پیدایی فضای الفت بین زن و مرد گاهی حالت صمیمیتی به وجود می آورد که در آن انسان به گونه ای دیگر ـ غیر از آنکه در ابتدا می نگریست ـ به او نگاه کند. زیرا فرق بسیار است بین اینکه در ارتباط کاری و اقتضای نوع کار به او نگاهی کنی یا او به تو نگاه کند و بین نگاهی که ناشی از احساس دوستی و رغبت تو نسبت به او است، در حالت اخیر، نگاه را نمی توان حالتی طبیعی شمرد بلکه حالت آماده سازی فضای روانی برای قرار گرفتن در وضعی معین است که چه بسا به انحراف بینجامد.
از این رو است که خداوند خواسته است که مرد مؤمن چشمش را فرو بپوشد تا این حالت، حالتی بازدارنده و پیشگیرانه از نتایج نامطلوب باشد. چنان که از زن مؤمن نیز خواسته است که چشمش را فرو بپوشد. از این خواسته ها پی می بریم که لازم است زن و مرد مؤمن هنگامی که با وضعیتهایی این چنینی روبه رو می شوند در حالت آماده باش روحی باشند. طبعا موضوع حدیث مواردی را شامل می شود که نگاه به آن جایز است اما در باره مواردی که نگاه به آن جایز نیست، اسلام حدود و مقرراتی وضع کرده است. اسلام در موضوع نگاه مرد به بعضی از اعضای زن، حدودی قرار داده و همچنین نیز در باره نگاه زن به برخی از اعضای مرد مقرراتی نهاده است تا این نگاهها به لحاظ فرهنگ درونی ای که برای رابطه دو جنس پدید می آورد، چنان که بعد جنسی در آن انباشته شده است، پایه و زمینه انگیزش نشود. از این رو است که برخی از دانشمندان علوم اجتماعی معتقدند که دشوار می توان دوستی خالصانه بین زن و مرد بیگانه را پذیرفت.


حد شرعی در جواز نگاه
 فلسفه جواز نگاه به زن بیگانه چیست؟
آیت اللّه فضل اللّه : فتوایی که پرسش شما آن را به میان کشیده است قابل تجزیه به دو فتوا است. فتوای نخست در باره روا بودن نگاه به زنانی است که هر چند از بی حجابی نهی شوند، اعتنا نمی کنند. البته برخی از علما در باره زنان مسلمان احتیاط روا می دارند.
این مسأله، برخاسته از فهم فقهی ای است که با ملاحظه بعضی احادیثی که در مسأله نگاه به زن رعایت احترام به او را ضروری می داند، پدید آمده است. بنا بر این نظر، هنگامی که زن قسمتی از بدن خود را می پوشاند، دیگر نگاه کردن به آن به معنای هتک حرمت و اهانت به آن است چرا که این قسمت از قسمتهایی است که او می خواهد بپوشاند. بنابراین او راضی نیست که کسی به آن بخش از بدنش نگاه کند و اگر متوجه شود کسی دزدانه به او می نگرد مورد سرزنش و ملامتش قرار می دهد.


حریم پوشیدگی
انسان در مورد آنچه که می خواهد از او پوشیده بماند دارای حریمی است. بنابراین موضوع نگاه کردن به بخشی که کسی می خواهد بپوشاند ـ صرف نظر از این که موجب فریفته شدن باشد یا نباشد ـ از مسایل اساسی است. بر این اساس اگر زن برای اندام خویش حریمی قرار ندهد، یعنی اعضای تحریک برانگیز خویش را آشکار کند، دیگر آن بخش از بدن او دارای حریمی نیست که انسان ملزم به رعایت آن باشد و از این رو مرد نامحرم می تواند بدون قصد مشکوک یا لذت به او نگاه کند.
این از یک جهت، و از جهت دیگر عنوان رفع سختی (حرج) از انسان در رویارویی با واقعیات اجتماعی در جوامعی که زنان، بدحجاب ظاهر می شوند و امکان فرو پوشیدن چشم از آنان وجود ندارد، پیش می آید. در حدیثی آمده است که: لا حرمة لنساء اهل الذمة ان ینظر الی شعورهن
نگریستن به موی زنان اهل ذمه حرام نیست.
با چنین حکمی سختی و دشواری ای که در جوامعی مثل غرب، دامن گیر مرد مسلمان می شود، برداشته می شود. این حکم از آن رو است که چنین زنانی خود به دست خویش حریم خود را شکسته اند. در عین حال مشکوک نبودن و از روی لذت نبودن، شرط اساسی نگاه به آنان است.


نگاه به تصویر زن
فتوای دوم که مربوط به مسأله تصویر می شود. در باره این موضوع بعضی از فتاوا موجود است که می گوید: نگاه به تصویر زن حرام نیست. البته در این مسأله برخی از علما در باره تصویر زن محترم و باحجابی که راضی نیست کسی حتی از طریق تصویر، به اندامش بنگرد، رعایت تحفظ نموده اند.
برخی از علما نیز احتیاط واجب را در ترک نگاه به تصویر زن محجّبه ـ در صورتی که نگاه کننده او را بشناسد ـ دانسته اند و این کار را نوعی هتک حرمت به شخصیت آن زن می دانند. چرا که وقتی خود او می خواهد تا این حد نیز از دید نامحرم پوشیده باشد نگاه به تصویر او در حقیقت دشمنی با آزادی و شکستن حریم او است.
اما در خارج از این دایره، چنانچه آن زن ناشناس باشد یا از زنان بدحجاب یا بی حجاب باشد، علماء معتقدند ادله حرمت نگاه کردن شامل نگاه به تصویر نمی شود و تنها نگاه به خود آن زن مدلول ادله حرمت است.
در عین حال این مسأله را مقید می کنند به اینکه در صورتی که نگاه بی لذت باشد، نگاه کردن جایز است. با این توضیحات متوجه می شویم که حکم نگاه به فیلمهای جنسی در ضمن فتوای پیشین نمی گنجد، زیرا در محدوده لذت جویی وارد می شود و مربوط به حالت روانی ای می شود که گاه موجب ایجاد حالت میعان روحی برای معتادان به مشاهده این نوع فیلمها می گردد.


نگاه در شرایط ویژه پزشکی
بنا به ملاحظاتی طبی، آیا مرد می تواندبه اندام زن نگاه کند؟
آیت اللّه فضل اللّه : مانعی ندارد که مرد [پزشک] به اعضای جنسی زنی که از وضع او به لحاظ طبی آگاه نیست نگاه کند، به شرط آنکه به لحاظ عملی مشکلی وجود نداشته باشد. همچنین برای پزشک مرد جایز است که مریض زن را معاینه کند. پزشک زن هم می تواند به هر عضوی از اعضای بدن مرد بیمار، در صورتی که درمانش متوقف بر نگاه کردن باشد، بنگرد. البته باید توجه داشت در صورتی که مهارت و فایده درمان پزشک مرد بیش از پزشک زن باشد، زن بیمار می تواند برای درمان به او مراجعه کند و برای مرد پزشک نگاه کردن به اعضایی از زن بیمار که در حالات عادی حرام می باشد، جایز است. در حدیثی از امام محمد باقر(ع)، در پاسخ به پرسشی آمده است که راوی می پرسد: آیا زن مسلمانی که دچار بیماری یا شکستگی یا زخمی از ناحیه عضوی شده است که نگاه کردن مرد نامحرم به آن جایز نیست، می تواند در صورتی که مردی بهتر می تواند درمانش کند به او مراجعه نماید و آیا آن مرد، مجاز به نگاه به او هست؟ امام(ع) فرمود: اگر ناچار از مراجعه به او هستند، می تواند اگر بخواهد درمانش نماید.
در روایتی که علی بن جعفر(ع) از برادرش امام موسی کاظم(ع) نقل کرده آمده است که از امام(ع) پرسیدم: آیا زن مجاز است زخمی را که در ران یا کفل مردی پدید آمده، معالجه کند؟ امام(ع) فرمود: اگر عورت نباشد، مانعی ندارد.


میزان سلطه ولی دختر بر او چقدراست؟
آیت اللّه فضل اللّه : هیچ گونه ولایتی بر دختر بالغ عاقل رشید وجود ندارد. چنان که ولایتی بر پسر عاقل بالغ رشید وجود ندارد. زیرا وقتی انسان به سن بلوغ رسید و رشید هم بود صاحب اختیار خویش است. و ابتلوا الیتامی حتّی اذا بلغوا النکاح فان آنستم منهم رشدا فادفعوا الیهم اموالهم(6)
و یتیمان را بیازمایید تا وقتی به [سنّ[ زناشویی برسند، پس اگر در ایشان رشد [فکری] یافتید، اموالشان را به آنان رد کنید
این امر ویژه یتیمان نیست، بلکه همه قاصران را شامل می شود.
در این مسأله برخی از فقها با ملاحظه بعضی احادیث در مورد دختر باکره رعایت تحفظ نموده اند و گفته اند که دختر باکره باید با پدر یا جد پدری خویش مشورت کند و اذن او را کسب نماید. این تحفظ، نه به این معناست که آنان ولایت (به معنای عام) را دارا باشند، چرا که پدر و جد پدری نمی توانند بدون رضایتش او را به زوجیت کسی درآورند ولی می توانند بچه نابالغ و قاصر را بدون رضایتش به همسری کسی درآورند. ولی دختر بالغ رشید، تا راضی نباشد پدر یا جد پدری نمی توانند او را به کسی تزویج کنند.


احتیاط در وضع دختر باکره
در مسأله یادشده بنا به ملاحظه بی تجربگی یا احتمال فریب یا نیرنگ خوردن دختر، احتیاط شده است. بنابراین از منظر این رأی، اذن پدر، نوعی احتیاط کاری برای تضمین سلامت رابطه زناشویی دختر با شریک آینده زندگی اش به شمار می رود و به همین دلیل برای ازدواج غیر باکره نیازی به طلب اذن پدر نیست.
چه بسا برخی از مردم گمان کنند که این مسأله (طلب اذن) دلایل دیگری هم داشته است، مانند احترام پدر یا پدربزرگ بنا به آداب و رسوم جوامع شرقی ای که اسلام وارد آن شده است، چنان که دختر در این جوامع بدون اذن پدر یا پدربزرگ ازدواج نمی کند. این مسأله در این جوامع به نوعی احترام اجتماعی در احترام پدر یا جد تعبیر می شود و چنین تحلیل می کنند که چون وضع ناخوشایند دختر، تأثیر منفی بر پدرش می گذارد و وضعیت مثبتش، تأثیر مثبت بر پدر دارد، پس پدر صاحب اختیار است تا در باره دخترش تصمیم بگیرد.
از این رو حتی همین فقهایی که اذن پدر را در مورد دختر باکره شرط می دانند، در صورتی که دختر باکره، پدر یا جدش را از دست داده باشد، اذن هیچ کس را شرط نمی دانند. خود این امر دلیل آن است که اشتراط اذن پدر به معنای ناشایستگی دختر برای تصمیم گیری اش نیست، بلکه به عنوان نوعی احتیاط برای آینده دختر و یا نوعی احترام به پدر و جدّ است.
گروه دیگری از فقها هم هستند که طلب اذن دختر از پدر یا پدربزرگ در امر ازدواج را واجب نمی دانند، بلکه او را در کار خود آزاد می دانند.


دختر، صاحب انتخاب
رأی حضرت عالی چیست؟
آیت اللّه فضل اللّه : نظر من این است که دختر اگر رشید باشد، در کار خود و مال خود صاحب استقلال است.
چرا شرط اذن پدر ـ بنا به قول فقهی یادشده ـ منحصر در زن است و شامل مرد نمی شود؟
آیت اللّه فضل اللّه : زیرا مردی که بیشتر با زندگی اجتماعی سر و کار دارد، تجربه بیشتری در امر ازدواج و فهم واقعیات زناشویی می اندوزد و چنین فرصتی برای مرد بیشتر از زن فراهم است.
این از یک جهت، و از جهتی دیگر نیز چنین تفسیر می شود که اگر مردی در ازدواجش فریب بخورد می تواند همسرش را طلاق دهد، در حالی که اسلام حق طلاقی برای زن قرار نداده است و از این رو، زن باید در کار خویش دقت و احتیاط بیشتری بنماید تا مبادا در وضعی قرار گیرد که نتواند به راحتی از آن رهایی یابد.


سنّ رشد
چگونه می توانیم سنّ رشد دختر رامشخص کنیم و به تعبیری دیگر، دختر چه زمانی رشید می شود؟
آیت اللّه فضل اللّه : رشد، به لحاظ سنّی، زمان مشخص و معین شده ای ندارد. دخترانی را می بینیم که در سنّ 11 یا 12 سالگی به مرحله رشد می رسند و گاهی تا سن 20 سالگی هم به مرحله رشد نمی رسند.
مفهوم اجتماعی رشد چیست؟
آیت اللّه فضل اللّه : مفهوم اجتماعی رشد، از راه ذهنیتی که دختر یا پسر به دست می آورند و در سطحی قرار می گیرند که می توانند امور مالی خویش را بدون تصرف سفیهانه، اداره کنند، مشخص می شود.


آیا پس از آنکه دختر ازدواج کرد ولایت پدر بر او ساقط می شود؟
آیت اللّه فضل اللّه : اصولاً پدر بر دختر بالغ و رشیدش ولایتی ندارد، اما چنان که گفتیم [شرط اذن پدر در ازدواج دختر] صرفا نوعی تحفظ و احتیاط کاری در ازدواج او است و گرنه در ابعاد و جوانب دیگر، پدر هیچ ولایتی بر دخترش ندارد. مثلاً فرض کنیم پدری که دختری دارد، در تعلیم و تصرف او در مالش ولایتی ندارد، مگر آنکه او منحرف شود و در این صورت نیز مسأله از حالت پدر و فرزندی خارج است و عنوان دخالت مؤمنی در کار مؤمن دیگر به عنوان انجام امر به معروف و نهی از منکر پیدا می کند. و در امر به معروف و نهی از منکر ولایتی برای پدر بر دختر چه در پیش از ازدواج و یا پس از آن ثابت نیست.


آیا پدر حق ندارد مثلاً دخترش را به حجاب مجبور کند؟
آیت اللّه فضل اللّه : نه به عنوان پدر یا شوهر بودن. بلکه به عنوان مسلمان باید امر به معروف و نهی از منکر نمایند. و هنگامی که دختر با التزام به حجاب از پدرش اطاعت می کند به عنوان اینکه او پدرش هست و یا احترام پدر چنین ایجاب می کند از او فرمان نمی برد، بلکه به عنوان اینکه او خیرخواه و راهنما و واعظ او است، از او اطاعت می کند. خوب است که بدانیم فرایند اجبار، گاه به خلق عقده های روانی ای می انجامد که تأثیرات منفی ای به مراتب بیش از خود مشکل در پی دارد. اما رعایت شرایط شرعی در امر به معروف و نهی از منکر واجب است.


اختلاف عرف و شرع
گاه نظر عرف بر حکم شرعی تقدم می یابد.
آیت اللّه فضل اللّه : عرف هیچ گاه نمی تواند بر احکام شرعی مقدم شود. نقش عرف، همانا فهم نصوص دینی از کتاب و سنت در زمینه های مربوط به عرف است. گاهی ریشه اختلاف شرع و عرف در طبیعت گوناگونی فضاهای عرفی با یکدیگر نهفته است. به عنوان نمونه، فتاوایی هست که می گویند: «جایز نیست که مردان لباس زنان را بپوشند و برای زنان نیز جایز نیست که لباس مردان را بپوشند.» بنابراین اگر فرض کنیم که نوعی لباس ابتدا مخصوص مردان باشد ولی استفاده از آن فراوان شود تا جایی که مثل شلوار، لباس مشترک شود. در چنین حالتی اگر عرف پیشدستی کرده و این لباس مخصوص را تبدیل به پوششی مشترک کند، در حقیقت موضوع را تغییر داده است و پس از آن، اگر زن شلوار بپوشد لباس مردان را نپوشیده است، زیرا دیگر شلوار به لباسی مشترک تبدیل شده است.
بنابراین گاه عرف، دخالت و تصرف می کند و موضوعات را تغییر می دهد اما هیچ گاه نمی تواند حکم شرعی را تا زمانی که موضوع آن ثابت باشد، تغییر دهد.


موضوع عرف در مورد ازدواج موقت
تا از موضوع عرف خارج نشدیم فرصت را غنیمت شمرده و به مسأله ازدواج موقت یا متعه منتقل می شویم. عرف، در بسیاری از جوامع، ازدواج موقت را نوعی تحقیر و اهانت به زن می داند تا آنجا که به این عمل، همانند زنا می نگرند.
آیت اللّه فضل اللّه : در باره این موضوع اساسا نمی توانیم نظر عرف را محترم بشماریم؛ چرا که اسلام آمده است تا مفاهیم را تغییر دهد. بنابراین اگر عرف به این موضوع معترض باشد و آن را ننگ و عار به شمار آورد، در حالی که اسلام آن را امری طبیعی و بی عیب می داند، ما نمی توانیم جانب عرف را بگیریم. اما موضع منفی عرف در برابر چنین مسایلی، آن را به نوعی کراهت وارد می کند زیرا نگاه برخاسته از دشمنی عرف، آن را سبب ننگ و عار برای زن و مرد قرار می دهد و گاه انسان دوست ندارد که خود را در چنین وضعیتهایی قرار دهد و برای خود دردسر فراهم کند.
از این رو، در احادیث ما آمده است که ازدواج موقت با دختران باکره ـ هر چند پدر و جدش را از دست داده باشد ـ مکروه است، زیرا این کار مُهر ننگ جامعه را بر پیشانی شخص می زند.
چه بسا ملاحظه می شود که عرف، موضوع عار و ننگ را بسیار گسترده می کند. مثلاً برخی از جوامع عشایری عقب مانده را می بینیم که در صورت ازدواج دختری با غیر از پسرعمویش یا ازدواج با فردی خارج از فامیل، او را مجازات می کنند و این کار را برای خود ننگ می شمارند و نیز نگاهی منفی به ازدواج مجدد زنان طلاق گرفته یا بیوه دارند.
اسلام آمده است تا عرف، دید خود را نسبت به مسایلی تصحیح کند. اما هنگامی که عرف به حدی برسد که عنوانی ثانوی ایجاب کند، حکم شرعی نیز از این عنوان ثانوی تبعیت می کند که گاهی کراهت و گاه حرمت و... است.


ازدواج موقت، سپری در برابرانحراف
در زمینه ازدواج موقت سؤال دیگری نیز پیش می آید و آن این است که آیا اسلام، آن را به عنوان حقی طبیعی برای انسان قرار داده است که هر گاه بخواهد به آن اقدام نماید یا آن را برای شرایط ویژه ای مقرر نموده و یا اینکه آن را به عنوان راه حلی برای مشکلی معین وضع کرده است؟
آیت اللّه فضل اللّه : اگر بخواهیم به نص قرآن که معتقدان به ازدواج موقت به آن استناد می کنند، مراجعه کنیم آن را نصی مطلق می یابیم. «فما استمتعتم به منهنّ فآتوهن اجورهنّ فریصة»(7).
و زنانی را که متعه کرده اید مهرشان را به عنوان فریضه ای به آنان بدهید.
و هنگامی که موضوع متعه را مورد مطالعه قرار می دهیم درمی یابیم که این موضوع گاه برای اجابت ضرورت و گاه به عنوان پاسخی برای نیازی و گاهی نیز راهی برای برآوردن رغبتی است. زیرا مشاهده می کنیم که ازدواج دایم در طول تاریخ و در همه تمدنها و ادیان نتوانسته است به طور کامل مشکل انسان را حل کند یا او را از انحراف باز دارد. چنان که در مورد قوم لوط ملاحظه می کنیم. تحقیقا روابط غیر شرعی همچون زنا، در طول تاریخ دوشادوش ازدواج دایم وجود داشته است. این امر به آن دلیل است که ازدواج دایم گاه برای مردی که در حالت افراط جنسی به سر می برد و بیشتر از زن رغبت به تعدد دارد، بسنده نیست، از این رو اسلام به مرد اجازه داده است تا چهار همسر [دایم [اختیار کند و برای پیشگیری از انحراف او اجازه متعه ـ هر اندازه که بخواهد ـ به او داده است. بنابراین ازدواج موقت محدود به زمان معینی نیست.


چندزنی
آیا چندزنی، مسأله ای طبیعی است یا برای حل مشکلی مشخص مقرر شده است؟ به تعبیر دیگر آیا انسان می تواند در ابتدای راه با چهار زن ازدواج کن�� یا اینکه برای حل مشکلی از مشکلات زناشویی اختیار چندزنی دارد؟
آیت اللّه فضل اللّه : ظاهر این است که مسأله به لحاظ ضرورت و عدم ضرورت، مطلق است. زیرا نهایت چیزی که بر انسان لازم می آید این است که در صورت چند همسرگزینی توانایی دادن نفقه آنان را داشته باشد.
کسانی بر مسأله چندزنی خرده می گیرند ـ مثلاً در اروپا ـ و می گویند که این مسأله موجب پریشانی یا فروپاشی بنیاد خانواده ها و درگیری و اختلاف در درون خانواده ها می شود.
آیت اللّه فضل اللّه : ما معتقدیم پریشانی و آشفتگی ای که در درون زندگیهای زناشویی مختلف و به طور طبیعی در آمریکا و اروپا و بیشتر نقاط جهان وجود دارد، بیشتر به سبب تعدد روابط غیر شرعی یا غیر قانونی است تا به سبب چندزنی.
طبیعی است که چندزنی بارهای منفی ای داشته باشد چنان که تک زنی نیز از این قاعده مستثنا نیست. چرا که قانونی وجود ندارد که هیچ بار منفی ای در پی نداشته باشد. اما مسأله این است که هنگامی که بار مثبت یک موضوع، بیشتر از بار منفی آن باشد، حلال و در صورتی که بار منفی اش بیشتر باشد، حرام خواهد بود.
ما معتقدیم قانون چندزنی، رغم نقاط منفی ای که در بر دارد، دارای نقاط مثبت فراوانی است.


استحباب ازدواج زودهنگام
در موضوع ازدواج زودهنگام یا دیرهنگام، آرای گوناگونی وجود دارد. برخی از مردم شق نخست را می پسندند و برخی دومی را مناسبتر می دانند. در این میان نظر حضرت عالی چیست؟
آیت اللّه فضل اللّه : ازدواج زودهنگام در اسلام مستحب شمرده شده است. زیرا اینکه انسان خویش را از گناه باز دارد و در برابر حرام، پاکدامنی خویش را حفظ کند، بسی مطلوب است. همچنین تردیدی در این مطلب نیست که ازدواج زودهنگام (بموقع) موجب ارضای غریزه جنسی انسان می شود. و ارضا نشدن این غریزه چه بسا گرایش انسان را به سوی انحراف، شتاب ببخشد.
ما ملاحظه می کنیم که اسلام نص صریحی در این زمینه ندارد بلکه ازدواج را رابطه ای ویژه می داند که رغبت انسان را برآورده می کند و غریزه اش را اشباع می نماید و اضافه بر این، ابعاد و جوانب دیگری هم دارد. اگر ازدواج زودهنگام مشکلاتی را برای زن و شوهر در پی داشته باشد، حل این مشکلات به وسیله اطرافیان امکان پذیر است و البته ازدواج دیرهنگام نیز مشکلات فراوانی برای جامعه به بار می آورد.ادامه دارد.

گردآوری: گروه دین و اندیشه پرداد

نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه